هفته قبل
.gif)
سلام گل من امروز تقریبا بعد از 5 روز اومدم تا برات بنویسم ت این هفته که نبودیم چیکار کردیم کجا رفتیم باز هم از قرار معلوم رفتیم شمال و عروسی ایندفعه با باباییرفتیم چون بابا رامین کار بود و نمی تونست با ما بیاد و ما هم باید می رفتیم آخه عروسی پسر دایی مامان بود و نمی شد نرفت گل پسری حسابی بهت خوش گذشت و کلی واسه ی خودت لذت بردی هم هوا خوب بود و هم مهمونی عالی تو عروسی هم که تا می تونستی رقصیدی و مجلس رو گرم کردی من نمی دونم اینا چطوری می خوان جواب این همه زحمت تورو بدن اصلا شاید هم نتونن عزیز دلم اینقدر شب خسته بودی که شامت رو که خوردی روی پای بابایی زود گرفتی خوابیدی و فردا صبح زود هم راهی شدیم و برگشتیم سمت تهران و تقریبا ساعت 8 رسیدیم خونه و بعد از یه دوش گرفتن دوباره خوابیدی آخه توی مسیر نزدیکیای منجیل که از خواب بیدار شدی دیگه نخوابیدی و عوضش تو خونه حسابی جبران کردی
دیشب هم مامانی و بابایی و خاله سعیده و خاله رویا و عمو مظفر هم شب نشینی اومده بودن خونه ما هم برای دیدار ما و هم برای تبریک تولد مامان البته با کمی تاخیر چون تولد مامان 28 شهریور بود و چون مامانی اینا شمال بودن موقعیتش جور نشد که بیان و خاله رویا هم که طبق معمول سرما خورده و ترجیح داد به خاطر گل پسر قندعسل یه کم دیرتر بیاد.
خلاصه دیگه هم تقریبا مسافرت های ما تموم شد و دیگه فعلا باید تو خونه سر کنیم ولی کلا همه چی خیلی خوب بود و خیلی هم خوش گذشت حالا تو پست های بعدی یه سری عکس برات میذارم تا همیشه از دیدنشون لذت ببری عزیزکم


هفته قبل
